رستاخیز

رمز ماندن همین بود...

رستاخیز

رمز ماندن همین بود...

توضیح: روزگار بعضی ها را با خود برد و برخی در انتظار رفتن اند...اما بعضی هم خلاف عادت، ماندند و ماندند و ماندند...همانها که مردند،قبل از مردن...و در زمان حیات مادی، رستاخیز خود را خود رقم زدند و رمز ماندن شان همین بود...پس از رستاخیز، حیات، جاودانه میشود... {ضیاءالدین.ح}

پیام های کوتاه

تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی

عجیب است ولی عادت کرده‌ایم صدای آدمیزاد را نشنویم و فقط صدای جانورها را بشنویم!
چه بر سرمان آمده؟


*حدود سه سال، مردم معترض «یاللمسلمین» گفتند و نشنیدیم. همین که جانورها فرصت‌دزدی کردند و آشوب و قتل را به میان آوردند، گوش‌هایمان شنوا شد. عجیب مردمانی شده‌ایم. باز هم صدای یاللمسلمین را نمی‌شنویم از این به بعد...عجیب وضعی داریم!
  • ضیاءالدین

فرق است میان شعری که انتظار را در گریه و زاری منحصر می کند و ندبه ی مبارزان را به مخدر منتظرنمایان تبدیل می کند، با شعری که منتقم را در کنار مستضعفین و آنها که واقعا فقط امیدشان به اوست تصویر می کند.

اولی کلا دلش می خواهد فقط گریه کند و عشق بازی های مبتذل را به صمصام المنتظر نسبت دهد.

دومی حالش حال اوست که فرمود هرگاه در میدان مبارزه، فشار بر ما زیاد می شد، به نبی خدا پناه می آوردیم و انرژی می گرفتیم.

اولی می گوید: چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما همه شیعه گردیم و بی تاب مولا.

اولی می گوید اگر عاشقانه وفادار یاری، بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت!

همان ابتذال و تقلیل انتظار به ندبه خوانی و گریه و زاری!

دومی اما شعرش جنس دیگری دارد:



"با آفتاب صمیمی"


او همین جاست همین جا
نه در خیال مبهم جابلسا
و نه در جزیره ی خضرا
و نه هیچ کجای دور از دست

من او را می بینم
هر سال عاشورا
در "مسجد بی سقف آبادی"
با برادرانم عزاداری می کند

او را پشت غروبهای روستا دیدم
"همراه مردان بیدار
مردان مزرعه و کار"

وقتی که « بالو » بر دوش
از ابتدای آفتاب بر می گشتند

او را بر "بوریای محقر مردم" دیدم

او را در میدان شوش، "در کوره پز خانه" دیدم

او را به جاهای ناشناخته نسبت ندهیم، انصاف نیست
مگر قرار نیست او نقش رنج را
از آرنجمان پاک کند
و در سایه استراحت
آرامش را بین ما تقسیم کند

وقتی مردم ده ما
برای آبیاری مزرعه ها
به مرمت نهرهای قدیمی می رفتند
او کنار تنور داغ
با « سیب گل » و « فاطمه » نان می پزد
برای بچه های جبهه

"او در جبهه هست"
"با بچه ها" فشنگ خالی می کند
و صلوات می فرستد

او همه جاست

در اتوبوس کنار مردم می نشیند
با مردم درد دل می کند
و هر کس که وارد اتوبوس شود
از جایش برمی خیزد
و به او تعارف می کند
و لبخند فروتنش را به همه می بخشد

او کار می کند کار، کار
و عرق پیشانی اش را
با منحنی انگشت اشاره پاک می کند

در روزهای یخبندان
سرما از درز گیوه ی پاره اش
وارد تنش می شود

و به جای همه ی ما از سرما می لرزد

او با ما از سرما می لرزد
او بیشتر پیاده راه می رود
اتومبیل ندارد
کفشهایش را خودش پینه می زند

او ساده زندگی می کند

و ساده ی دیگر مثل او کسی است که
هنوز هم
نخل های کوفه عظمتش را حفظ کرده اند

او از خانواده شهداست
شبهای جمعه به بهشت زهرا می رود
و روی قبر شهدا گلاب می پاشد

باور کنید فقیرترین آدم روی زمین
از او ثروتمند تر است

او به جز یک روح معصوم
او به جز یک دل مظلوم هیچ ندارد

و خانه خلاصه ی او
نه شوفاژ دارد نه شومینه

او هم مثل خیلی ها از گرانی، از تورم
از کمبود رنج می برد

او دلش برای انقلاب می سوزد
و از آدمهای فرصت طلب بدش می آید
و از آدمهای متظاهر متنفر است
و ما را در شعار
« جنگ جنگ تا پیروزی » یاری می دهد

او خیلی خوب است
او همه جا هست

برادرانم در افغانستان
با حضور او دیالکتیک را سر بریدند
و عشق را برگزیدند

او در تشییع جنازه ی « مالکم ایکس » شرکت کرد

و خطابه ی اعتراض را
در سایه مقدس درخت « بائوباب »
برای سیاهان ایراد کرد
سیاهان او را می شناسند
آخر او وقتی می بیند
آفریقا هنوز حق ندارد به مدرسه برود
دلتنگ می شود

چندی پیش یک شاخه گل سرخ
بر مزار « خالد اسلامبولی » کاشت
و گامهای داغش را
چنان در کوچه ها ی یخ زده مصر کوبید
که حرارت آن تا دور دستهای خاورمیانه را
متفکر کرد

او خیلی مهربان است

وقتی « بابی سندز » را خود کشی کردند!
او به دیدن مسیح رفت
و ما را با خود تا مرز مهربانی برد

باور کنید اگر او یک روز
خودش را از ما دریغ کند
تاریک می شویم

در اردوگاههای فلسطین حضور دارد
و خیمه ها را می نگرد
که انفجار صدها مشت را
در خود مخفی کرده اند

خیمه ها او را به یاد آب و التهاب می اندازد
و بلاتکلیفی رقیه ( علیها السلام ) را تداعی می کنند

خیمه یعنی آفتاب را کشتند
خیمه یعنی خاک داریم، خانه نداریم

خدا کند ما را تنها نگذارد

و گرنه امیدی به گشودن پنجره ی بعدی نیست

او یعنی روشنایی، یعنی خوبی

او خیلی خوب است
خوب و صمیمی و ساده و مهربان
من می گویم، تو می شنوی
او خیلی مهربان است
او مثل آسمان است
او در بوی گل محمدی پنهان است.


سلمان هراتی علیه الرحمه

  • ضیاءالدین

از جمله نکاتی که در مطالعه ی تاریخ، حداقل برای نگارنده ی این سطور مغفول مانده بود این موضوع بود که:


سقیفه یا صفین؟
خیلی ها وقتی می خواهند انحرافات صدر اسلام را ذکر کنند، ضمن اشاره به مواردی مثل خوارج، توجه اصلی شان را در شکل گیری فجایعی مثل عاشورا، به مسئله سقیفه معطوف می کنند و اینکه اگر سقیفه نبود، عاشورا رخ نمی داد.

اما وجه جالبی که ظاهرا کمتر به آن اشاره می شود، اثر مخرب خوارج در صفین است. جایی که ریشه ی فتنه می توانست خشکانیده شود و با مرگ معاویه، عمود خیمه ی اهل باطل فرو افتاده شود و خاندان اموی اصلا مجالی نیابد.

البته این اما و اگر ها، همه اما و اگر اند و محل اعتنای چندانی نخواهند بود، اما آنچه برایم جالب بود، "تاکید بیش از حد به نقش خلفای راشدین بود و تاکید حداقلی به تبعات اقدام خوارج در به قدرت رساندن بنی امیه."

یک جورهایی آدم حس می کند دستی در کار است که دلش میخواهد توجه اصلی را معطوف به مسئله ای کند که نتیجه اش اختلاف مسلمانان است. چون درباره ی معاویه و یزید، عموم فرق اسلامی اتفاق نظر دارند و ماجرای سقیفه محل اختلاف است. بگذریم از اینکه از بین رفتن باطلی چون معاویه چقدر موثرتر است از دیر به خلافت رسیدن حق.


اعتدال، ضلع اصلی انحراف

توجه به عکس العمل امیرالمومنین ع در مواجهه با معاویه و ابوبکر و عمر و عثمان هم قدری راهگشاست.

درباره معاویه، به هیچ وجه تن به مصالحه نمی دهد اما درباره ی خلفا، برای اصلاح شان کمک می فرماید. شاید به این دلیل که یکی قابل اصلاح است و دیگری را اصلاح ناپذیر می بیند.

لازم است به این نکته اشاره شود که مسئله ی خوارج و جنگ صفین - که همان موضوع کمتر تاکید شده و به عبارت دیگر، سانسور شده است -  چندین ضلع دارد:

یک ضلع متحجرین و خوارج اند.

یک ضلع تزویر کنندگان اموی.

و البته به نظر نگارنده، ضلع تعیین کننده تر، ضلع سوم است که جریان اعتدال گرایی است که اولا مخالف جنگ با معاویه است و ثانیا ابوموسی اشعری را به عنوان سمبل مخالفان جنگ، به عنوان حکم می پذیرد.


ساده انگارانه به نظر میرسد اگر تصور کنیم ابوموسی اشعری دفعتا به عنوان حکم مطرح شده است. حال آنکه سابقه ی اعتدال گرایی ابوموسی از ابتدای خلافت امیرالمومنین ع آشکار شد و در فتنه ی جمل و جلوگیری ابوموسی از پیوستن مردم به سپاه علوی، به بهانه هدر رفتن خون مسلمین، تئوریزه تر شد و در ماجرای حکمیت به بلوغ رسید! و این بلوغ شجره خبیثه جریان ابوموسی - که امیرالمومنین او را با ذکر نام، همچون معاویه و عمرو عاص، در نمازهایش لعن می فرمود - در جامعه نیز رخ داده بود و حکمیت صفین، نمودی از این نفوذ جریان به اصطلاح اعتدال گرای ابوموسی ملعون بود.




*بخشی از مطالعه ی تاریخ، توجه به گزینش نقل های تاریخی است. مطالعه ی تاریخ نقلی با توجه به تخصصی تر بودنش و زمانگیر بودنش، کمتر برای امثال من ممکن می شود. و تاریخ تحلیلی، اساسش گزینش همین وقایع است و تأکیداتش!

**جالب است که شیعه ی علی ع، به قدری که علی ع با خلفا مدارا داشت، با تابعین خلفا مدارا ندارد.

  • ضیاءالدین

🔴درباره ی مسائل انتخابات، تحریف های جالبی این روزها می بینم از حرفهای رهبر انقلاب!
حضراتی که لیست داده اند، با سوءاستفاده از جملات رهبری، رسماً دست به تحریف نظر ایشان می زنند.
یک نمونه اش را ببینید:


💥اصل کلام رهبر انقلاب:
"به افرادی اعتماد بکنیم که واقعاً به دینداری اینها و به تقیّد اینها اعتقاد داشته باشیم؛ بدانیم اینها متدیّنند، بدانیم انقلابی‌اند، بدانیم در خطّند، در راه امامند، امام را واقعاً قبول دارند؛ راهش این است که اینها را بدانیم. اگرچنانچه کسانی اینجور عمل بکنند و این تحقیق را بکنند، کار خودشان را انجام داده‌اند؛ خدای متعال ثواب خواهد داد، ولو اینکه در یک مورد، اشتباه هم اتّفاق بیفتد. مثلاً آن کسی که من خیال کردم آدم خوبی است و به او رأی دادم، اتّفاقاً آدم مطلوبی نباشد ولی من تلاش خودم را کرده‌ام و خدای متعال اجر خواهد داد."



🔶عبارت  مغفول: کلیدواژه ی "خیال کردم آدم خوبی است"!
"مثلاً آن کسی که "من خیال کردم آدم خوبی است" و به او رأی دادم، اتّفاقاً آدم مطلوبی نباشد ولی من تلاش خودم را کرده‌ام و خدای متعال اجر خواهد داد."

🚫مصادره به مطلوب حضرات حزب ها و گروه ها:
درحالی که رهبر انقلاب، صراحتاً می گویند "کسی که من «خیال کردم» آدم خوبی است"، حضرات می گویند «ما می دانیم که بعضی از این هایی که ما در لیست هایمان آورده ایم، آدم های باصلاحیت و تصفیه شده ای نیستند، اما رهبری گفته اند اگر یکی دو مورد اشتباه رأی دادید ایرادی ندارد. پس بیایید برای این که لیست مان رأی بیاورد، رأی اینها را هم جمع کنیم در سبدمان!

گذشته از تحریف واضحی که این وسط رخ داده است و "رأی به ناصالحی که وضعیتش مشخص است" جایگزین "رأی به ناصالحی که فکر میکنیم صالح است" گرفته است، فکر کردن به نتایج این نگاه سیاسی، تن آدم را می لرزاند:



کسانی که امروز، تلاش می کنند برای جلب آراء، افرادِ ناصالحِ دارای سبد رأی را به مسئولیت های حساس برسانند:
 اولاً به راحتی همین تحریفی که امروز می کنند، فردا هم به جایی می توانند برسند که افراد فاسد دارای رأی را جایگزین صالح کنند و برسانندش به مسئولیت حساس و کلاه ملت پس معرکه بیافتد!
 ثانیاً (که احتمالاً بحرانی تر است از اولاً که گفتم) انقلاب اسلامی را به مسلخی می برند که روز به روز، معیارهای انقلابی بودن و تقوا جایشان را به باندبازی و لشکرکشی های مفاسد بدهد و تدریجاً این مسئله به یک ارزش اجتماعی و بدیهی بدل شود. و در نهایت، آنچه که مردم برای آن، پهلوی ها را و 2500 شاهنشاهی را برانداختند، پیش روی شان ببینند. یأس از تشکیل مجدد حکومت صالحان و انقلاب، فساد همه جانبه و... بدیهیترین تبعات این مسئله خواهد بود.



در همین رابطه نگاه کنید:


  • ضیاءالدین

  من یادم نمیرود نیمه‌های آن شب  -که شب بیست‌ویکم یا شب بیست‌ودوّم بود و ماها در خیابان ایران در یک منزلی شبها میرفتیم و متفرّقاً بیتوته میکردیم- شنیدم صدای افرادی از داخل خیابان ایران می‌آید که مردم را به کمک میطلبیدند برای خیابان پیروزی که بیایید آنجا، لشکر گارد حمله کرده؛ این را من به چشم خودم دیدم. یعنی یک عدّه‌ای همان‌جا رفته بودند برای کمک به نیروی هوایی؛ یک عدّه‌ای هم راه افتاده بودند در سطح شهر -آن بخشی که من بودم خیابان ایران بود، بقیّه‌ی جاها هم حتماً رفته بودند- و مردم را صدا میکردند و طلب میکردند که بیایید به نیروی هوایی کمک کنید؛ مردم هم می‌شتافتند و میرفتند و کمک میکردند. این هم یک نکته است؛ یعنی وقتی شما با مردمید، مردم پشت سر شما هستند و ارتشی که مردم پشت سرش باشند، هیچ دغدغه‌ای در مواجهه‌ی با دشمن ندارد. (بیانات رهبری در دیدار با نیروی هوایی، 19 بهمن 94)




* حس خاصی داشت خواندن این بند از صحبت های آقای امام خامنه ای مان. صحنه را سینمایی تصور کردم. غوغا می شود کرد با همین یک نما... حس درد، اشک، شادی، شوق، غیرت، جوانمردی، همبستگی... همه ی اینها در این ماجرا بروز داشت.

** کاش هر کدام از این هایی که مسئولیتی در کشور داشته و دارند و خواهند داشت، قدری به این مردم هم بها می دادند، اعتماد میکردند، ارزش قائل می شدند برایشان! هیهات...

  • ضیاءالدین

"آقا اجازه" از کجا آمد؟

یادم می آید در دولت نهم و دهم بود که برخی نمایندگان "محترم" (!) مجلس نسبت به مسئله ای اعلام حساسیت کردند. خلاصه ی حرف شان این بود که "چه کسی میگوید در هر مسئله ای باید -ما به عنوان- دولت و یا مجلس به رهبری مراجعه کنیم؟". موضوع این بود که چرا باید سیاست ها و اعمال نهادهای مختلف حکومت جمهوری اسلامی ایران به تصمیمات "ولی فقیه" گره بخورد؟ آن هم ولی فقیهی که طبق قانون، جایگاه تقنین و اجرا و قضا شأنیت شان را از او می گیرند. یعنی طبق شرع مقدس، ولی فقیه خودش باید قضاوت کند، قانون بگذارد و قانون را اجرا کند به خاطر ولایتی که از سوی خدا دارد- و البته بدیهی است که این ولایت با وحی مستقیم و این قبیل سفسطه هایی که ذهن های بیمار میخواهند نسبت بدهند اعطا نشده است!- و در ساختار حکومتی جمهوری اسلامی، این شئون ولایت را به طرق مختلف به قوای مربوطه و ساز و کارهایشان سپرده ایم.
کلیت حرف مخالفینی که موضوع مخالفت شان را به صورت "آقا اجازه" می نامیدند هم این بود که اگر قرار باشد در هر مسئله ای به ولی فقیه مراجعه کنیم مثلاً امور معطل می ماند و استقلال دستگاه های قانونی تحت شعاع قرار می گیرد و کذا.


چه کسی می گوید دولت جدید هم آقا اجازه است

این نوشته قصد ندارد که تهی مغز بودن این حرفها را اثبات کند. حرفم بر سر چیز دیگری است.
این روزها، خیلی دوست دارم بدانم آن حضرات مخالف "آقا اجازه" کجا هستند و در ذهن متعالی شان چه می گذرد. آخر یک "آقا اجازه"ی جالب در حال اتفاق است طی این دو سه سال اخیر.
البته حق دارید تعجب کنید که "مگر این دولت اخیر یا مجلس فعلی، تابع مستقیم نظرات رهبری است که چنین حرفی میزنی؟"
و برای این که خیالتان را راحت کنم از سلامت مشاعرم، خیلی کوتاه میگویم "نه، همچو چیزی در نظرم نبود و نیست. در مورد دولت و مجلس، همان بیت مربوطه خوب و کافی است که "خود پیداست از زانوی تو"
اما پس کدام "آقا اجازه را می گویم؟"

سرنوشت کشتی ارسالی به یمن
اعدام شیخ نمر
ملوانان امریکایی
...

اینها برخی از مواردی است که آن آقای محترم و کاردان(!)، برای انجام شان از تکنیک "آقا اجازه" استفاده کرده است. یعنی تا تقّی به توقّ می خورد، تلفن را به دست می گیرد و زنگ می زند به آن "آقا"یی که-آن طرف خط تلفن مستقیمی که قبلاً سوییس واسطه اش می شد- اجازه ی بعضی چیزها را باید صادر کند و البته گاهی-یعنی همیشه- صادر نمی کند، مثل کشتی یمن!

پیوند مقدس ظریف و کری

حساسان استقلال مشغول کدام سفره اید؟

خیلی دوست دارم بدانم آن باشرف هایی که دم از استقلال رأی قوا و دستگاه ها می زنند، حالا در کدام سفره دهان شان مشغول شده که نمی توانند فریاد "وا استقلالا" سر بدهند؟ کدام خماری فرا گرفته آن ها را که از خواب خوش شان بیدار نمی شوند؟



آخر می دانید؟ این که در بعضی جاها آدم سر و صدا کند و گاهی ساکت باشد، فکرهای بدی در ذهن کسانی که شاهد ماجرا هستند به وجود می آورد.
  • ضیاءالدین

یک کلمه

۲۴
دی
تحمل خفت های روز به روز در این مملکت، هر روز سخت تر می شود!
کی تمام می شود این روزهای لگدمال شدن عزت ملتی که زیر بار خفت نرفته بود؟
  • ضیاءالدین
  • ضیاءالدین

حوادثی این چند روز رخ داد؛

  1. شیخ انقلابی و ظلم ستیزی به دست سعودی ها و با اعلام علنی، کشته شد.(اینجا ببینید)
  2. ساعاتی گذشت و بسیج های دانشجویی کشور، زمان بندی مشخصی برای تجمع در روز بعد اعلام کردند.(اینجا ببینید)
  3. روز قبل از تجمع، عده ای به سفارت و کنسولگری سعودی ها حمله کردند و افراد مشخصی در بین جمعیت، اقدام به آتش افروزی در سفارت کردند.(اینجا ببینید)
  4. یک سال قبل، در همین روزهای ماه دی، مردم بوشهر در اعتراض به برگزاری کنسرتی موهن و خارج از حدود اسلامی، در مقابل محل برگزاری کنسرت، تجمع کردند، البته بدون هیچ اقدام فیزیکی یا تنش زا، در مسیر ورودی سینما آوینی بوشهر، ایستادند. نیروی انتظامی با تیم نیروهای ضد شورش، در مقابل این اعتراض، با شوکر و گاز فلفل و باتوم و ضربات مشت و لگد، به معترضینی که بی هیچ حرکتی در جای خود ایستاده بودند حمله کردند. در اثر شدت جراحات و ضربات، تعدادی از افراد به بیمارستان منتقل شدند.(اینجا ببینید)
  5. نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران در مناطقی که از نظر سیاسی، معادل خاک کشور سعودی ها محسوب می شد، تأمین امنیت را بر عهده دارند. در تجمع جنجال گونه ای که در مقابل سفارت سعودی انجام شد، هیچ برخورد خاصی با تظاهرکنندگان صورت نگرفت و حتی در فایل های صوتی که دست به دست می شد، فرمان برخورد نکردن مأمورین با مردم شنیده می شد.(اینجا ببینید)
  6. رئیس جمهور محترم کشور، در پیامی، چندین کلمه در رثای شیخ شهید قلم زد و چندین سطر در محکوم کردن اقدامات خودسرانه!(اینجا ببینید)
  7. خبرگزاری ها از تماس تلفنی وزیر محترم امور خارجه ایران با وزیر محترم(!) امور خارجه ی ایالات متحده ی امریکا، خبر دادند و گمانه زنی کردند که جان کری، از دکتر ظریف خواسته است که به آتش اختلافات دامن نزند. البته جان کری همیشه خواهان ثبات و امنیت و وحدت بین کشورهای منطقه بوده است و تأمین اسلحه سعودی ها در جنگ با یمن از نمونه های بارز این مورد است. البته تر آیت الله العظمی خامنه ای، رهبر انقلاب اسلامی ایران، بارها اعلام کرده بود که "مذاکره با آمریکا ممنوع است" و "در هیچ موردی جز مسئله ی هسته ای مجوز مذاکره داده نشده است." البته رهبر ایران مذاکره در مورد تعطیلی سفارتخانه سعودی ها را استثنا نکرده بود.(اینجا ببینید)
  8. ضمناً بعد از کشتار منا، هیچ اتفاق خاصی در مقابل سفارت خانه ها رخ نداد و همه چیز در روال قانونی اش طی شد. این درحالی بود که در کشتار منا، چندصد نفر از حجاج بی گناه ایرانی کشته شده بودند و طبیعتاً حجم این جنایت در نظر ایرانی ها بسیار بزرگ باید جلوه میکرد. تنها رهبر انقلاب اسلامی بود که سه روز عزای عمومی اعلام کردند.

چندین سوال در ذهن شکل می گیرد:

آیا تأمین برای برگزاری یک کنسرت، اقدامات امنیتی شدیدتری نسبت به تأمین امنیت یک سفارتخانه و کنسول گری را به دنبال دارد؟

آیا مأمورینی که در مقابل سفارت سعودی ها، حضور داشتند، نسبت به حساس بودن تأمین امنیت کنسولگری و سفارتخانه، توجیه نبوده اند؟

چه کسی از تشدید نفرت ایرانی ها به رژیم آل سعود نفع می برد؟ مرگ بر آل سعود در برابر کدام "مرگ بر..." تقویت می شود؟ کدام "مرگ بر....." ضعیف تر گفته خواهد شد؟ آن هم وقتی آقای کری به فکر وحدت کشورهای منطقه است و ما مرگ بر آمریکای مان بیش از چهل سال است در گوش او و دوستانش پیچیده است.

چه کسی در ایران رابطه اش با آل سعود خیلی خوب است و قبلاً هم معاملاتی با آنها انجام داده است؟


همین چند سوال و تردید فقط در ذهن ممکن است به وجود بیاید. وگرنه به قول آن خواننده همه چیز آرام است!

  • ضیاءالدین

بگذارید خیلی بی مقدمه وارد متن اصلی نظر دادنم بشوم:

مستند برادران با سناریو و تدوین و ایده ی بسیار خوبی که داشت و البته منابع آرشیوی که به جا به کار برده شده بودند،برای چشم برنداشتن از صفحه ی تلویزیون همه ی آنچه لازم بود را با خود داشت.

به نظرم در این وانفسای مستندسازی جبهه انقلاب که الحمدلله از نظر تعداد روز به روز مستندساز بیشتری داریم و ان شاءالله از نظر کیفیت هم بهترتر بشوند همه با هم، دیدن همچو مستندی واقعاً امید انسان را به آینده ی این عرصه، بسیارتر می کند.


دیدن فیلم مستند پرتره، این روزها برای مردم کار خسته ای کننده ای است در بیشتر موارد به نظرم. یکی از علتها هم این است که اغلب یک سیر خطی و کلیشه ای را دارند که آقا یا خانمی که موضوع فیلم است از همان اول در خانواده ای اهل فضل و هنر و مذهبی متولد می شود و مدارج ترقی را یکی بعد از دیگری پشت سر میگذارد و آخر کار هم با دستخط آن آقا یا خانم و کاغذی که یادداشت و امضایی در آن دیده می شود فیلم به خوبی و خوشی تمام می شود و فقط مسئله اینجاست که آن لحظه ای که آقا یا خانم موضوع فیلم دارد فیلم را با امضایش متبرک و تأیید می فرماید، اساساً بیننده ای پای فیلم دیگر نمانده است جز پدر و مادر سازنده ی فیلم که اگر زنده باشند، سعی میکنند معرفتی به قول ما، فیلم را ببینند و بعد هم قربان صدقه ی نوگل باغشان بروند که همچو گلی به سر مملکت زده است.(*)

مستند برادران

فیلم مستند برادران اما این وسط همان اول کار غیرخطی بودن خودش را خیلی با غرور و آرامش خاصی صراحتاً اعلام می کند. ایجاد سوال در ابتدای فیلم و شاخ و برگ دادن موضوعات مرتبط، به قدر ارتباط تان، باعث می شود کنجکاوی که مثل کرم به جان بیننده ی محترم افتاده، لحظه ای به سکون نرسد و مدام طرح داستان های جدیدی که کارگردان ترتیب شان را داده، دمای فیلم و گرمای آن را حفظ می کند: اغتشاشات سال 88، تجاوز رژیم اشغالگر صهیونیستی به لبنان تا خود بیروت و بعد ماجرای زندگی برادران لبنانی، جنگ ایران و عراق، نبرد با قاچاقچی های سیستان و بندرعباس و...، و دوباره برگشتن به ماجرای اغتشاشات ضدوطنی افراد به ظاهر وطنی در سال 88 و بعد شکل گیری داعش و نبرد با آنها و باز برگشتن به نقطه ی پیوند با برادران لبنانی! مهارتی که شهرزاد قصه گوی هزار و یک شب به داشتنش معروف شده است: داستان درون داستان؛ حادثه در دل حادثه؛ معما در دل معما.

ترتیب ورود به داستان های مختلف و البته موالات شان که بی وقفه و معطلی و بدون آب بستن به فیلم انجام می شود، باعث می شود بیننده احساس کند که اگر یک لحظه کانال را بخواهد عوض کند یا پیامکی که برایش رسیده را بخواهد ببیند و فیلم را متوقف نکرده باشد، چیزهایی را از دست خواهد داد که تا زمانی که شب بخواهد سر به بالش بگذارد ذهنش را مشغول میکند.

تعلیق ناشی از داستان در داستان بودن فیلم و حضور دائم سوالِ ابتدای فیلم تا آخر کار، احساس کشفی به مخاطب می دهد که به خودی خودش لذت حل مسئله و احساس موفقیت را برای او خواهد داشت.

ایده ی اصلی فیلم حول "برادر" بودن سوژه ها هم عامل خاصی بود به نظرم که جا دارد متنی اساسی درباره اش گفته شود. تیزبینی صاحب این ایده، جای تحسین های مفصلی دارد حقیقتا.

پوستر فیلم مستند برادران

همه ی اینها در کنار صدای گوینده ی کارکشته ی گفتار متن، که از نظر جنس صدا بسیار مناسب و به جا صدا و لحنش انتخاب شده است، ترکیب دلچسبی را به مخاطب هدیه می کند که می شود اسمش را گذاشت لذت دیدن یک فیلم مستند بلند و غیرخسته کننده و بلکه جذاب و برانگیزاننده!

ترجیح می دهم چیزی از آن چه فیلم می توانست داشته باشد و نداشت، نگویم. چون چیز با اهمیتی به نظرم از قلم انداخته نشده است و حتی تیتراژ پایانی هم خوب کار شده بود. و امیدوارم سازنده ی فیلم از من بگذرد که محاسن کارش را اینقدر گنگ و کم مایه با این زبان کم توان بیان کرده ام و البته باید بگویم مسائل محتوای فیلم، جای بیشتری برای تعریف کردن و تحسین کردن دارد که نسبتاً سربسته ماند در این متن زبان‌بسته‌ام.

در یک کلام، باید بگویم این فیلم حقش است که از طرف بچه حزب اللهی ها به شدت و قوت حمایت شود و در جاهای مختلف بازپخش شود و اگر کسی توانست، پیشانی کارگردان فیلم را ببوسد و به او بگوید منتظریم تا باز هم زبان حزب اللهی ها باشی! زبان خوش بیان و گویای حزب اللهی ها! از این زبان های خوش بیان و گویا خیلی بیشتر لازم داریم.


مهدی نقویان


(*) قصدم علت یابی ضعف فیلم های مستند پرتره نبود، وگرنه حرف های مفصل تری برای نقد وضع موجود مستندهای پرتره داشتم که اینجا اگر می آمد، درازگویی می شد و مخاطب بنده ی خدا چه گناهی کرده که بخواهد این چیزها را ذیل متن حاضر بخواند؟



درباره ی این مستند، این ها را هم بخوانید تا ضعف نوشته ی حاضر کمتر در خاطرتان بماند:
«برادران»؛ شیر سامرا در لانه جاسوسی فتنه‌گران!

مستندی درباره ی برادری؛ یادداشت دوست نکته بینم، احمد احمدی

گفتگو با کارگردان فیلم مستند برادران، مهدی نقویان


خبرگزاری فارس هم چیزی درباره ی این مستند نوشته بود که می خواستم آن را هم این جا پیوند بزنم، اما به دلیل ضعف های متن و البته دفاع ضعیف و بعضاً ضربه زننده ای که به فیلم داشت، ترجیح میدهم تبلیغ آن را نکنم. خواستید بخوانید خودتان زحمتش را بکشید و پی بگیرید. البته همین جا خدمت تان عرض کنم که اگر نخوانیدش، چیزی را از دست نمی دهید به نظرم.

  • ضیاءالدین